يادداشت آقاي غلامحسين كرباسچي در مطلع مجلهي وزين «مهرنامه» ويژهي نوروز مرا واداشت پاسخهايي را كه جسته و گريخته به برخي مدعيان دلسوزي براي وضع موجود كشور در فرار يا گوشهنشيني نخبگان سياسي ، فرهنگي ، علمي يا اجرايي كشور داشتم، بنويسم.
آنچه جاي سئوال دارد پرسش از ماهيت اينگونه دلسوزيهاست، كه آيا اين اشك تمساح براي قطع دست اين مدعيان دلسوزي از منافع و مناصبشان در دو دههي گذشتهي مديريتي كشور است يا بيشتر براي تغييرات، كاستيها و حذف نخبگان يا تغييرات ژنتيكي نسلهاي آينده است.!!!
در مورد اول كه ظاهراً شانس بيشتري در پاسخ دارد بايد گفت، زهي سعادت مردم-شهروندها(به تعبير ايشان)! كه اجازه يافتند پس از دو دهه مديريت راديكالهاي ديروز و روشنفكران آزاديخواه امروز، بر شئونات خود، فرصتي هرچند ناقص از مديريت شبه اصولگرايي را تجربه كنند.
مردم -شهرونداني كه در دورهاي كه از سختيهاي جنگ رهايي يافتند تازه با موج خرد كنندهي دورهي سازندگي با برخورد به صخرههاي خاراي اصلاحات كمرشان شكست و هر روز شاهد بحراني به وسعت سياستهاي تعديل اقتصادي تا تحريمهاي داخلي نمايندگان مجلس بودند، تازه توانستند نفسي تازه كنند و اين بار اگر سختيهاي تورم و تحريم خارجي را تحمل كردند ميدانستند كه براي اصول و آرمانهاي انقلابشان هزينه ميدهند نه براي تساهل و تسامح عدهاي واماندهي سياسي.
در مورد دوم سئوال بايد گفت نخبگان كشور فقط از آن دستهاي نيستند كه اين مدعيان آزادي و دلسوزان حيات فرهنگي كشور ميشناسند. شايسته است ايشان نگاه خود را از حلقههاي روشنفكري اطراف خود فراختر كنند و افقهاي بلندي كه مرهون تلاش و مجاهدت نخبگان گمنام اين كشور است ، ببينند. افقهايي كه هر از چندگاهي ژرفاي آن را شهادت يكيشان گواه ميشود. اگر چشمي بالاي دماغشان دارند بدانند كه اين صدرنشيني چشم براي ديدن فراتر از دماغ است.
آنان كه به گواه آمار و ارقام بر تغييرات ژنتيكي اسكاتلند در مهاجرت نخبگانش به انگليس اشك ميريزند، بدانند چرخ پر سرعت توليد علم و توسعه كشور را جانبازاني به پهنهي ملتي از خامنهاي تا فرزند كوچك احمديروشن بر دوش ميكشند و همين ايشان زحمت بقاء و غناي ژنتيكي نسل آيندهي ايران را بر دوش ميكشند كه پاكترين شجرهها هستند. ايشان بهتر است نگران گذشتهي خود باشند تا آيندهي ايران.