چگونه وبلاگ خود را بروز كنيد؟

ديروز بعدازظهر رفته بودم داروخانه شامپو بخرم كه توجهم به يك موضوع جلب شد:
دكتر داروخانه با روپوش سفيد و روسري رنگي پشت ويتريني پر از لوازم آرايشي وايستاده بود و داشت چند تا بسته‌ي لوسيون ( فكر كنم تركيبي مايع براي بدن) براي ماسك صورت، به خانمي با ظاهري شيك و پول‌دار، نشون مي‌داد. لوسيون آلوئه‌ورا ، طالبي با عسل ، انبه با زنجبيل، … از 45 هزار تومان تا 60 يا 70 هزار تومان‌.
چند قدم آن طرف‌تر يك آقايي مستأصل، حدود 35 يا 36 ساله با سرو وضعي متوسط جوري وايستاده بود كه انگار مي‌خواست صداشو كسي نشنوه . اومد جلو خانم دكتر و گفت:
خانم دكتر باباي من از استخوان‌درد داره مي‌ميره  لطفاً‌ يك قرصي دارويي چيزي بديد من بهش بدم فعلاً دردش ساكت بشه.
دكتر داروساز: خوب چرا نمي‌بريش دكتر؟
مرد مستأصل: چندتا دكتر هم رفته ولي فايده‌اي نداشته تورو خدا خيلي درد داره خودش گفت بيام پيش شما يه قرص بهش بديد.(من فهميدم باباش از اون آدم‌هايه كه چون پول دكتر رفتن رو ندارن پيش دكتر داروخانه مي‌آند و ازش دارو مي‌خواند و البته كم هم نيستند.)
خانم دكتر: بابات چكارس؟ چند سالشه؟
مرد: 75 سالشه الآن كه بيكاره ولي قبلاً‌ كارگر ساختماني بوده.( فهميدم حدسم درست بوده)
خانم دكتر با بي‌حوصله‌گي: ما فقط يه قرص براي پوكي استخوان داريم . مي‌تونم يه مسكن هم بهش بدم.
مرد مستأصل: خانم دكتر لطفا بديد چقدر مي‌شه؟
خانم دكتر يه برگه بهش داد و گفت: برو صندوق ( رو برگه نوشته شده بود 4500)بعد سريعاً رفت سراغ جواب‌دادن به همون خانم كه مي‌خواست لوسيون بخره.
مرد نگاهي به برگه انداخت و داشت به پول‌هاي ته جيبش فكر مي‌كرد ( همينجور كه خوشكم زده بود رفتم تو فكر اينكه طرح بيمه‌هاي همگاني چي‌شد؟ اگه اجرا هم بشه مي‌تونه اين جور آدم‌ها رو پوشش بده يا فقط مي‌خواد 20 درصد از نسخه و حق ويزيت دكتر‌ها را بده و بازهم كسايي مثل باباي اين مرد مجبور مي‌شن از دكتر داروخانه داروي دردشونو بخرن؟)

وقتي به خودم اومدم شنيدم همون خانم خوش‌تيپ گفت: خانم دكتر خارجيشو ندارين ؟
دكتر داروخانه گفت : خارجيش هست ولي چون توي تحريم هستيم يه كم قيمتش بالاست.( اين هم سوءاستفاده جديد بعضي‌ها)
باز شنيدم كه همون خانومه با قُر‌ زدن به رئيس جمهور (كه اين‌روزا رسمه) گفت: بديد خانم چاره‌اي ندارم. (اينجا بود كه معني بي‌چاره‌گي رو فهميدم)
خانم دكتر يه برگه به اون خانم داد و گفت: بفرماييد صندوق!! ( رو برگه نوشته شده بود 175000).
سرمو زير انداختم از داروخانه اومدم بيرون به اميد اينكه توي يه سوپري شامپويي كه مي‌خواستم رو پيدا كنم. ( خوش خيال بودم، فكر مي‌كردم توي سوپري از اين سوژه‌ها پيدا نمي‌شه. اون هم براي من كه چند هفته‌اي بود وبلاگم مطلب جديدي نداشت.)
تكراري بود نه؟

Notice: This work is licensed under a BY-NC-SA. Permalink: چگونه وبلاگ خود را بروز كنيد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

question razz sad evil exclaim smile redface biggrin surprised eek confused cool lol mad twisted rolleyes wink idea arrow neutral cry mrgreen

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>